بسمه الرب الشهداوالصدقین
شهیدان را به نوری ناب شوییم
درون چشمه مهتاب شوییم
شهیدان همچو آب چشمه پاکند
شگفتاآب را باآب شوییم
(مرحوم قیصرامین پور)
صدایه توپوخمپاره توآسمون پیچیده بود ودلشبوپاره میکردبوی خون بویه خاک بویه گل لاله بویه آتیش وخمپاره بویه پاکه شهیدان توهواپیچیده بود ازهر سویی یه صدایی برمیخواست رزمنده ای که پاشو از دست داده بود سعی میکرد خودشو ازجلویه تانکه دشمن کناربکشه که موفق نشدو..................یه سره بدونه بدن افتاده بود یه گوشه لباش خشکه خشک بود یک طرفه سرش از بین رفته بود ومغزش..............عروسک پارچه ای دختر همسایه پاره وکثیف افتاده بود تویه جوبه بدونه آب وخوده دخترمعلوم نبود چه بلایی سرش اومده چه دردی کشیده با کدوم خمپاره یا گلوله کشته شده یا شایدم گوشه ای از ترس مرده باشه اما نه شهرو دیروز خالی کردن همه رفتن کسی تو خرمشهرنیست همه رفتن اونم حتما رفته و الان داره برایه عروسکش گریه میکنه .............................
رویه دیوارایه نیمه ویران نوشته شده بود جنک جنک تا پیروزی بغلشم جایه یه دسته خونی بود وپایینش چندتا امضایه بچه ها که دیگه الان همشون شهیدشدن و...........................................
بانگه الله اکبره رزمنده هامیاد همه جاپرشده از صدایه رزمنده ها که فریادمیزنن الله اکبروبزرگیه خداشونوبه یاده خودشونو دشمنشون میارن
دیروزهم سنگریم سره اون بچه ای که دیروز خاکش کردیم پیداکردو برد تابذاره تویه مزارش میشد از تویه صورت اون بچه بی گناه که هنوز دنیاروبه معنی واقعیش نشناخته بود ترسو دیدو چشید و...............
واون یکی دوستم که دنباله دسته دیگرش میگشت تا انگشترشوازش دربیارو بده من تابدم به بچش که اگه شهید شدبچش یه یادگار ازاون داشته باشه الان اون انگشترتو دستمهو اون شهید روپاهام که تااومدم بهش آب بدم شهید شدوتشنه رفت......................................................
نثاره روحه شهیدانه این مرزوبوم صلوات
+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم مهر 1389ساعت 5 بعد از ظهر  توسط فرشته رونده شده
|
سلام به همه دیراومدم ببخشید
سلام به ماه رمضان ماه پاکی ها البته................
این نوشته دونشون بایه تیرمیزنه
۱.تبریک برای فرارسیدن ماه رمضون
۲.تبریک دوساله شدن عروسکه فرشتهومن
ماه رمضون اومدباهمه ی سختیاش البته الان که دیگه سختیی نداره سحربخور بخواب جلویه کولربعدافطاراین وسطم غیبت بکن فیلمایه زیبایه نازیبا ببین یه عالم کاره بدکه خودت میگی خوبه بکن بعدبگو روزم عالیه نه خوش به حاله معده ها البته بعضی موقعه ها بدبه حالشون چون میگی روزه بودم هی هی میخوریو ...........حالا هرچی فرارسیدنشوبه همه خصوصا به شیرینی فروشیا پیتزافروشیا (اخرشب)ودرکل به همه اغذیه فروشیا تبریک میگم
۲.۲سال پیش ۱۵ مرداد اینجا افتتاح شددیراومدم اما عیب نداره حالاکه اومدم عروسک خیمه شب بازی ۱سالگیت مبارک اینم تقدیم شما
سرسفره هایه افطار همه ی مارو دعاکنید همه ی ادما چه خوب چه بد(انسانها)لطفا دعایه اولتون فرجش باشه فرج اقامون

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم مرداد 1389ساعت 6 بعد از ظهر  توسط فرشته رونده شده
|
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم مرداد 1389ساعت 9 بعد از ظهر  توسط فرشته رونده شده
|
الهم عجل لولیک الفرج
تانیایی گره از کار بشر وانشود
سلام به همه با تاخر عیدتون مبارک
سلام اقا سلام ای دارنده زمین واسمان سلام ای حجت خدا برروی زمین سلام ای هادیه زمینیانو اسمانیان
سلام اقا سلام بیادیگه شمارروزایی که نیستی زیاد شده خیلی زیاد این ادماهم که اینگار نه اینگار
من منتظرم منتظر رهایی اقاجون بیا
یه دعایه فرج چند دقیقه چند ثانیه طول میکشه ازته دل بخونید برای فرج یاعلی
+ نوشته شده در شنبه نهم مرداد 1389ساعت 4 بعد از ظهر  توسط فرشته رونده شده
|
توچه میدانی به من چه میگذرد
که چنین روزوشب زمن دوری
من سزاوار مهربانی تو
نسیم جان من تو معذوری
توچه میدانی که آه حسرت من
چه روان سوزو آتشی شده است
توچه میدانی که شعله این آه
چه شررهایه سرکشی شده است
توچه دانی گریم زغم تو
بند بندتنم چنان لرزد
توچه میدانی چون می برم نامت
پیش چشمم این جهان لرزد
توچه میدانی که عمربی فرجام
این نفس چون گذشت با مانیست
(((ی مهربان همین دم شو کانچه امروز است فردانیست)))
+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم تیر 1389ساعت 12 بعد از ظهر  توسط تنها
|
نگاه کن من از ستاره سوختم
لبالب از ستارگان تب شدم
چوماهیان سرخ رنگ ساده دل
ستاره چین برکه های شب شدم
نگاه کن
تمام اسمان من
پر ااز شهاب میشود
نگاه کن که غم درون دیده ام ،چگونه ،قطره قطره آب میشود
چگونه سایه سرکشم اسیر دسته آفتاب میشود
فروغ
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم تیر 1389ساعت 5 بعد از ظهر  توسط فرشته رونده شده
|
به نام معبودم که تک معبودم است
توبه من خندیدی ونمی دانستی
من به چه دلهره سیب را از باغچه همسایه دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را در دست تو دید
غضب الود برمن کرد نگاه
سیب دندانزده از دسته تو افتاد به خاک
وتو رفتی وهنوز
سالهاست که در گوش من آرام ارام
خش خش گام تو تکرارکنان می دهد آزارم
ومن اندیشه کنان غرق این پندارم
که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت؟؟؟؟؟
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم تیر 1389ساعت 6 بعد از ظهر  توسط فرشته رونده شده
|
سلام
انگاری همین دیروزبوداومدم اینجابدون اجازه فرشته تولدشوتبریک گفتم براش نوشتم اما اون وقتی دیدکه من اینکاروکردم پاکش کردتموم نوشته هاموبعدشم حسابی دعوام کردهیچ وقت نفهمیدم چرااینکارومیکنه همیشه همین طوری بودتامیامدم تاریخ تولدشوبگم یه جورنگاهم میکرددلم غش میرفت ازترس بعدشم که تنهامیشدیم دعوام میکرد نمیدونم چرانمیذاشت بگم هیچ وقتم بهم نگفت اما الان ازاین به بعدمیخوام تاریخ تولدشوفریادکنم به همه بگم تولدشوجشن بگیرم خوشحالی کنم که بالاخره تولدشوجشن گرفتم فرشته خانم چیه درسته وبلاگه توهست اما ................بابامیخوام تولده دوست از دست رفتموفریادکنم مهمونی بگیرم به توچه فضول بروببینم فرشته ۲۰/۱۲/۱۳۷۲به دنیااومداز این به بعداین روز اینجاجشنه جشنه دوسته از دست رفتم یاعلی
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم تیر 1389ساعت 12 بعد از ظهر  توسط تنها
|
سلام به تموم دوستایه عزیز فرشته که جمع شدن تا .................
من ادرس ایمیل فرشترومیذارم اگه کسی خواست مطلبی به خانوادش بگه میتونم بهشون منتقل کنم تااوناهم ازاین همه دوستی ومهروصفاباخبرشن یاعلی(این کاربه درخواست بعضی ازدوستانه وگرنه من ..)
falikahaki@yahoo.com
+ نوشته شده در یکشنبه سی ام خرداد 1389ساعت 10 قبل از ظهر  توسط فرشته رونده شده
|
سلام بااندوه دردسلامی باتمام وجوده پرغمم
خستم خسته نکنه دروغه نکنه خوابه خداکنه زودتربیدارشم من میترسم ازکابوس خواب ویاهرچی که هست من میترسم من تنهام فرشته کجاست نیست هرجامیرم سیاهیه اون کجاست توهفت اسمونه خدا جایی که خودش ارزوشوداشت رفتن پیشه یارمن میخوام پاشم ازخواب پاشم فریادکنموصداش کنم بیادبالاسرم بگه چته چی شده پاشوکلاسمون دیرشده منم توبغلش گم شموبگم دردامو بی کسیاموبارفتنش بی هویتیموبا نبودنش من فرشترومیخوام بیادباتمومه دردایی که میکشیدبرام بگه حرف بزنه چرتوپرت ببافه من بخندم اونم انگارنه اینگارکه دارم خزولات سرهم میبافه جدیه جدی ادامه بده هیچ وقت برام ازدرداش نگفت فقط به من گوش میدادمن میگفتم میشنیدبراش دردامومیگفتم میشنیدوبه موقعه اظهارنظرمیکردبه موقعه لب به سخن میگشودمن تنهام کسی نیست به حرفام گوش کنه مثه اون کسی نیست برام خاطره بچه گیاشوبگه منم بخندم اززخرابکاریاش من دیوونه شدم من باتمامه وجودم رشترومیخوام کسی درکم میکنه کسی هست منوبفهمه نه نیست وخداکنه هیچوقت نباشه چون دردبزرگیه من اونو میخوام میخوام دستاشوبگیرم تودستم به چشاش زل بزنموبراش بگم هرانچه که جرات بیانشوتوبودنش نداشتم میخوام خواب باشم یه دفعه زنگ بزنه منم بگم چیاتوخواب براش دیدم اونم بخنده بگه تامنوتوقبرنکنی ول کن نیستی چراهیچ وقت نمیذاشتم قصه غصه هاشوبشنوم چرافقط من میگفتم چقدردرد داشته که تواین سن ..................من دارم دیوونه میشم براکوتاهیایی که کردم برایه گوش ندادن به حرفاش برا اینکه فکرمیکردم بی درده برااینکه غصشواز تویه چشاش که هزارحرف گفتنی داشت وباخود به گوربرد خدایابرش گردون من براش همراه خوبی نبودم من میخوامش این دفعه که اومدمیذارم خودش برام بگه من ساکت میشم جایه خودشوبراخودش میگیرم میشم مثه خودش من میخوام به حرفاش گوش کنم مثه خودش خدانگاه کن فرشتروبردی همه عزادارن برامن دلت نمیسوزه برااونی بسوزه که میخواستش باتمومه وجودش دوسش داشت والان داغونه خدا دارم زیره باره این غصه له میشم من تحمل حمل این بارسنگینوندارم منم ببرپیشش توروبه خدا منم ببر.خداخوبارومیبری منم بداما به خاطرفرشته که فرشته بود ببرم ببرم تابهش بگم دوسش داشتم خدامن این چندسال فقط ازدردام میگفتم اون دلداری میدادحالامیخوام براش ازعشق بگم به حرمت عشق .......... به حرمت عشق مراببر
+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم خرداد 1389ساعت 12 بعد از ظهر  توسط فرشته رونده شده
|